الشيخ السبحاني

53

رسالهء توضيح المسائل (فارسى)

فرض نخست با گستردگى علم خدا صد درصد منتفى است هرگاه خرد ، زشتى ظلم و ستم را درك مىكند خدا كه پديد آرنده كليه مغزها ودركها است به نحو روشن از آن آگاه خواهد بود و چيزى بر خداى جهان مخفى نمىباشد . فرض دوم كه خدا به ستم نياز داشته باشد نيز منتفى است . او خالق جهان و انسان است و هر چه آفريده ها دارند از او دارند ، واو ديگر چه نيازى به ظلم دارد . برخى كه از توصيف خدا به عدل و داد خوددارى مىكنند انكار خود را چنين توجيه مىنمايند : « ما حق نداريم قلمرو قدرت خدا را محدود سازيم و حق نداريم به او بگوئيم بايد به عدل و داد رفتار كند نه به ظلم و ستم ، بلكه هر كارى كه او انجام داد همان خوب است » . در اين سخن مغالطه روشنى وجود دارد : اين كه مىگوئيم خدا دادگر است و ظلم و ستم نمىكند ، مقصد محدود كردن قلمرو قدرت او نيست بلكه هدف اين است كه با توجه به علم گسترده خدا و توانائى او بر همه چيز ، و بىنيازى وى از همه چيز ، كشف مىكنيم كه خدا چنين كارى را انجام نمىدهد زيرا دواعى ظلم در او موجود نيست . فرق است بين اين كه بگوئيم خدا نبايد انجام دهد و به اصطلاح ، حكم و فرمانى صادر كنيم و بين اين كه با توجه به يك رشته مقدمات ، حكمى را استكشاف بنمائيم ، مثلًا مىگوييم سه زاويه مثلث با صد و هشتاد درجه مساوى است ، نه كمتر است و نه زيادتر . هدف از اين جمله حكم و فرمان نيست زيرا واقعيات ، تابع حكم وفرمان ما نمىباشد اگر زاويه هاى مثلث با دو زاويه قائمه مساوى نباشد هرگز با حكم وفرمان ما اين واقعيت تحقق نمىپذيرد بلكه ما درا ين موقف از روى يك رشته مقدمات چنين حكمى را به دست مىآوريم . در مورد خدا نيز جريان از اين قبيل است وهرگز حكم و فرمانى در كار نيست وهدف محدود كردن قدرت او نمىباشد ؛ زيرا شكى نيست كه او قدرت و توانائى بر داد و ستم ، زيبا و زشت دارد بلكه هدف اين است كه با توجه به اين كه او زشت وزيبا را تشخيص مىدهد و با